سلام چطورین؟
امتحانات چطوره؟تموم شده؟
اینام خودشونو مسخره کردن یا مارو؟ خب از قبل میگفتن که قراره شنبه تعطیل باشه دیگه اه
موقعی که باید تعطیل کنن نمیکننن موقعی که نباید تعطیل کنن میکننن
مثلا اینجا میبینی یه روز اونقده سرده که وقتی میری بیرون درجا یخ میزنی همه جا یخه برف هم باریده
تعطیل نمیکنن خب ادم حرصش میگیره بی دلیل میان یهو موقه امتحانات تعطیل میکنن همه برنامه هامون
هم ریخت بهم اه
ما امتحان فیزیک داشتیم که تعطیل شد!
اومدن فیزیک رو گذاشتن ۲۷ خرداد که روز فاینال کانون زیانمون هست و فاینال هم گذاشتن ۲۸ خرداد
اخه یه روزه کی میتونه واسه فاینال بخونه؟ باز زبان مدرسه نیس که نخونده بری بیست بگیری ابنو باید
مثل چی بخونی تا بتونی پاس کنی !
من امروز امتحان عربی دادم ! رسما گند زدم ! اه اخه اومدم ریاضی فیزیک بخونم پس این عربی چیه این
وسط اخه؟
چهارشنبه هم دینی دارم فعلا دو درس خوندم هنگ کردم چین این حرفای فلسفی اخه؟؟؟؟؟
نه به دینی راهنمایی که همش وضو یادمون میداد نه به این که نمیفهمیم چی میگه!
والا خدا این امام رو بیامرزه با این حرفاش که اصلا نمیشه فهمیدشون
دو ساعت گذاشتم سه خط حرف امام رو بخونم اخرشم نرف تو مغزم
حالا اگه ریاضی بود یه ساعته کتابو تموم میکردم بیست هم میگرفتم!!!!!!!!!!!!
واقعا اعصابم الان خیلی خورده اصلا حوصله ندارم دلم بد گرفته اه
ظهر داشتم با خودم فکر میکردم..به روز اول مدرسه.... با چه ذوق و شوقی رفتیما البته ما تجربه داشتیم
میدونستیم قراره بلاها بیارن سرمون!!!!!!!!
ولی خب دیدن دوستا یه چیز دیگه است!
درسته تابستون همو دو روز توی هفته میدیم ولی خب کمه دیگه!!!!!!!!!!!دلمون واس هم تنگ میشه!
اولین جلسه که دبیر عربیمون اومد سر کلاس! اول حرفاش با همون لهجه همیشگی عربیش گفت سلام
علیکم!!!!!!! مام عین مجسمه نگاش کردیم! بهمون گفت بهتون ادب یاد ندادن که جواب سلامو باید بدین؟
حالا این یکیش بود جلسه اول کلا ضایعمون کرد! منکه خیلی دوسش داشتم واقعا از هر نظر عالی بود!
حالا سال اول که بودیم اولین جلسه که اومد کلاس به عربی گفت نمیدونم اجلسن نمیدونم یه همچین
چیزی گفت یادم نیس ولی منظورش این بود که بشینید دیگه! یکی از بچه ها برگشت گفت what?
یا................
یادش بخیر زنگای شیمی ! زنگ تفریحی بود واس خودش! هیچی نمیفهمیدیم سر کلاس !
دبیرمون سوپه خنده !!!!!! دیگه نمیگم چیکارا میکرد سر کلاس بده!!!!!!!!!! حالا منم سرکلاسش خیلی
میخندیدم از من خوشش اومده بود فک میکرد من از حرفای اون خوشم میاد 
یاد روزایی افتادم که با دوستا گذشت .... خیلی روزای خوبی بود خیلی..... امیدورام سال بعد بتونیم باز باهم باشیم !
روزایی که وقتی یکی خوشحال بود همه خوشحال بودیم وقتی یکی ناراحت همه ناراحت............
قهرا و اشتیا و دلخوریا و خوش گذرونیا و شهر گردیامون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خاطراتمون اونقدر زیاده که اگه بخوام بنویسم تمون نمیشه س شروع نمیکنم که مبادا تموم نشه!!!!!!!!
فقط خدا رو شکر به خاطر دوستایی خوبی که بهم داده!