X
تبلیغات
دختر شیطون

دختر شیطون

زندگی زیباست....اگه خودت بخوای....

.........

سلام سلام سلام

چطورین؟ مثه متورین؟؟؟؟؟؟؟؟

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وااااااااااااااااااااااااااای من که امروز راحت شدم ! انگار امروز تازه تابستونم شروع شد هه!

امروز فاینال زبانم رو هم دادم و کلاس حسابانم هم که تموم شده پس از امروز تا اول مهر فقط میخورم و میخوابم و 

رمان میخونم اخ جووووووووووووووووون

امروز به معنای واقعی راحت شدم اخه تقصیر ما چیه که با لباسای مدرسه تو تابستون باید پاشیم بریم مدرسه

اخه؟ مردم فک میکنن تجدیدی داریم! دیگه نمیدونن بهترین مدرسه شهرمون داریم درس میخونیم!

از مدرسمون عکس میگیرم میذارم تو وبلاگ ببینین!

جاتون خالی ...........یه هفته پیش که هوا بارونی بود شهر پاییز اومده بود به ارومیه! هوا سرد بود مردم سوشرت

میپوشیدن!!!!!!!!!حالا من یه اخوی دیدم کاپشن پوشیده بود!!!!!!!!!! فک کن شهریور و کاپشن!

سرمای اینجارو تو ززمستون مردم بقیه شهرا نمیتونن تحمل کنن! بابای من یه دوستی داشت بچه اهواز بود

زمستون بود اونام اومدم بودن اینجا ( شهر زیبای ارومیه ) بیچاره از بس هوا سر بود غش کرد !!!!!!!!!!!

چند تا عکس گرفتم از باغمون ولی حوصله ندارم اپلود کنم اپ بعدیم حتما عکسارو میذارم اونقده باغمون خوشملههههههههههههه

خب دیگه فعلا بابای!!!!!!!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 20:15  توسط سایه  | 

تسلیت به همه ی اذری های عزیز

سیلام

حالی به حولی؟

چطورین؟

ولی ما که خوب نیستیم

مگه میشه خوب باشیم؟

با ای ن زلزله ای که اومد و کلی از اذری های عزیزمون جونشون رو از دست دادن

یادمه اولین همین هفته بود

یه چند دیقه ای مونده بود تا ساعت پنج عصر

بنده هم با خیال راحت رو کاناپه هندزفری تو گوشم داشتم اهنگ گوش میکردم

احساس کردم که دارم میلرزم!

به خواهرم گفتم که گفتم نه بابا بازم تو خیالاتی شدی!

منم گفتم اره راست میگه بازم توهم ورم داشته!

و به ادامه اهنگم گوش کردم که بازم احساس کردم که دارم میلرزم ولی شدیدتر که هدفون رو گوشم در

اوردم که دیدم بله خونه داره میلرزه و صدای شیشه های لوستر که دارن به هم میخورن خونه رو پر کرده

با خونواده به حیاط رفتیم و همه ی همسایه هامون هم ریخته بودن تو کوچه !!!!!!!

که ساعتحدود ۵.۱۰ دیقه عصر بازم زلزله اومد که شدید تر از قبلی بود

واقعا خیلی ترسناک بود

خلاصه بعد از نیم ساعت بازم رفتیم خونه

ولی اونقدر که ترسیده بودم بدنم رو ویبره بود و احساس میکردم فقط داره زلزله میاد

و چندی تا هم زلزله هم نصف شب اومد که باعث شد همه ی مردم شهرمون توی پارک ها بخوابن

باور نمیکنین که تا چند روز فقط چشمون رو لوستر بود که بفهمیم زلزله اس یا نه!

با کوچکترین صدایی از جامون میپریدیم و فکر میکردیم زلزله است

حتی دو شب پیش بازم زلزله اومد

البته اون زلزله های که به اهر و ورزقان میاد ما هم همشون رو احساس میکنیم!

بچه واقعا زلزله خیلی وحشتناکه خیلی!

همه ی مردم اذربایجان تو غم مردم شریکن.............

بچه ها دعا کنید دیگه زلزله نیاداااااااااااااااااااااااااا

بابای

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت 16:27  توسط سایه  | 

...

سلام

خوبین؟

من که اصلا خوب نیسم!

تابستون چطوره؟

خوش میگذره؟

کلاس میرین؟

من فقط کلاس حسابان میرم و کلاس زبان هم که توی مدرسه مجبوری میخونم!

روزه میگیرین؟

من یه روز گرفتم بعد دیگه اجازه ندادن بگیرم اخه نمیتونم بگیرم!

بعدشم ارومیه خوشگلم اخرین شهره که اذانش پخش میشه یعنی اینجا بیشتر از بقیه شهرا روزه میگیرن...

اخی .....

این شهر ما همیشه مظلوم واقع میشه........

اخه نمیخوام بگم که دارن چیکارا میکنن...........

این همه کارای بیخود بلدن بکنن ولی به دریاچه ما که میرسه.............

باز به غیرت مردم خودمون که با سطل میبرن اب میریزن تو دریاچه که خشک نشه!

ولی اخه مگه با چند سطل اب اوضاع دریاچه فرقی میکنه؟

باید مسئولین یه فکری بکنن که نمیکنن...........

این دریاچه که فقط مال ما نیس

مال همه مردم کشوره..........

وای ارومیه خیلی گرمه!!!!!!!!!!!!!

حالا خوبه کوهستانیه!!!!!!

هوا دو روزه خیلی گردو غباره

من دیروز بیرون بودم داشتم خفه میشدم  از بس که هوا پاکه هاااااااااااااااااا

خب دیگه هیچی نمیرسه به ذهنم بنویسم!!!!!!!

مواظب خودتون باشین

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 18:13  توسط سایه  | 

اه اه اه

سلام چطورین؟

امتحانات چطوره؟تموم شده؟

اینام خودشونو مسخره کردن یا مارو؟ خب از قبل میگفتن که قراره شنبه تعطیل باشه دیگه اه

موقعی که باید تعطیل کنن نمیکننن موقعی که نباید تعطیل کنن میکننن

مثلا اینجا میبینی یه روز اونقده سرده که وقتی میری بیرون درجا یخ میزنی همه جا یخه برف هم باریده

تعطیل نمیکنن خب ادم حرصش میگیره بی دلیل میان یهو موقه امتحانات تعطیل میکنن همه برنامه هامون

هم ریخت بهم اه

ما امتحان فیزیک داشتیم که تعطیل شد!

اومدن فیزیک رو گذاشتن ۲۷ خرداد که روز فاینال کانون زیانمون هست و فاینال هم گذاشتن ۲۸ خرداد

اخه یه روزه کی میتونه واسه فاینال بخونه؟  باز زبان مدرسه نیس که نخونده بری بیست بگیری ابنو باید

مثل چی بخونی تا بتونی پاس کنی !

من امروز امتحان عربی دادم ! رسما گند زدم ! اه اخه اومدم ریاضی فیزیک بخونم پس این عربی چیه این

وسط اخه؟

چهارشنبه هم دینی دارم  فعلا دو درس خوندم هنگ کردم چین این حرفای فلسفی اخه؟؟؟؟؟

نه به دینی راهنمایی که همش وضو یادمون میداد نه به این که نمیفهمیم چی میگه!

والا خدا این امام رو بیامرزه با این حرفاش که اصلا نمیشه فهمیدشون

دو ساعت گذاشتم سه خط حرف امام رو بخونم اخرشم نرف تو مغزم

حالا اگه ریاضی بود یه ساعته کتابو تموم میکردم بیست هم میگرفتم!!!!!!!!!!!!

واقعا اعصابم الان خیلی خورده اصلا حوصله ندارم دلم بد گرفته اه

ظهر داشتم با خودم فکر میکردم..به روز اول مدرسه.... با چه ذوق و شوقی رفتیما البته ما تجربه داشتیم

میدونستیم قراره بلاها بیارن سرمون!!!!!!!!

ولی خب دیدن دوستا یه چیز دیگه است!

درسته تابستون همو دو روز توی هفته میدیم ولی خب کمه دیگه!!!!!!!!!!!دلمون واس هم تنگ میشه!

اولین جلسه که دبیر عربیمون اومد سر کلاس! اول حرفاش با همون لهجه همیشگی عربیش گفت سلام

 علیکم!!!!!!! مام عین مجسمه نگاش کردیم! بهمون گفت بهتون ادب یاد ندادن که جواب سلامو باید بدین؟

حالا این یکیش بود جلسه اول کلا ضایعمون کرد! منکه خیلی دوسش داشتم واقعا از هر نظر عالی بود!

حالا سال اول که بودیم اولین جلسه که اومد کلاس به عربی گفت نمیدونم اجلسن نمیدونم یه همچین

چیزی گفت یادم نیس ولی منظورش این بود که بشینید دیگه! یکی از بچه ها برگشت گفت what?

یا................

یادش بخیر زنگای شیمی ! زنگ تفریحی بود واس خودش! هیچی نمیفهمیدیم سر کلاس !

دبیرمون سوپه خنده !!!!!! دیگه نمیگم چیکارا میکرد سر کلاس بده!!!!!!!!!!  حالا منم سرکلاسش خیلی

میخندیدم از من خوشش اومده بود فک میکرد من از حرفای اون خوشم میاد

یاد روزایی افتادم که با دوستا گذشت .... خیلی روزای خوبی بود خیلی..... امیدورام سال بعد بتونیم باز باهم باشیم !

روزایی که وقتی یکی خوشحال بود همه خوشحال بودیم وقتی یکی ناراحت همه ناراحت............

قهرا و اشتیا و دلخوریا و خوش گذرونیا و شهر گردیامون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خاطراتمون اونقدر زیاده که اگه بخوام بنویسم تمون نمیشه س شروع نمیکنم که مبادا تموم نشه!!!!!!!!

فقط خدا رو شکر به خاطر دوستایی خوبی که بهم داده!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 21:20  توسط سایه  | 

......

سلام چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟

امتحاناتون شروع شده؟؟؟؟؟؟؟

ما امروز رفتیم فقط برا کانون بعد برگشتیم خونه!

امتحانای من از دوشنبه شروع میشه و اولین امتحانم هم ریاضیه!!!!!!!!

ایشاله ۳۰ خرداد امتحانامون تموم میشه!!!!!!!!!!

اخه یه ماه کلا کی حوصله امتحان بده اخه اه اه اه

من از گوشیم میام به وب سر میزنم و نظرا رو میخونم ولی کمی دیر به دیر جواب میدم دیگه!!!!!!!

موفق باشین

بای بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 13:7  توسط سایه  | 

و بالاخره امتحانای ترم !

سلام خوبین؟

منکه اصلا خوب نیستم اصلا

اخه این چه وضعشه؟

ما از فرودینه داریم هر روز چندتا چندتا امتحان میدیم تا خود امروز یه روز نشده که ما امتحان نداشته

باشیم من یکی که دیگه خسته شدم

اصلا دیگه حس درس خوندن ندارم اونقده تو این مدت درس خوندما دیگه مغزم خسته شده

فکر کنین ما تو یه روز ۴ تا امتحان داشتیم !!!!! اونم چی ! فیزیک و هندسه و آمار و زبان فارسی !

باز امار که چیزی نداره ولی خوندن زبان فارسی دو سه ساعت وقت می خواد

این مدرسه مام جدا شورشو در اورده تیز هوشان انقدر بچه ها رو اذیت نمیکنن ! در عوض بچه های مدرسه

ما از تیزهوشان زرنگ ترن !مدرسه ما هر سال بین مدارس دخترونه و پسرونه شهر تو امتحانای نهایی سال

سوم اول میشه!ولی چه فایده!

من خودم واسه امروز کل کتاب عربی هم قواعد هم ترجمه امتحان داشتیم ادبیات هم قرار بود کلی بپرسه

حالا کانون هم داشتیم شیمی هم که هیچی !

دیروزم کلاس داشتم اصلا واسه امتحان امروز هیچی هم نخونده بودم! حس درس ندارم که !

ولی اونقدام بد نمیگیرم با بچه ها مشورتی نوشتیم فقط یه خورده وقت کم اوردیم!

زنگ های شیمی خیلی خوش میگذره !

یه دبیر شیمی داریم گاگول ! به قول ماترکا که میگیم جایده ! یعنی خنگه! امسال تازه اومده مدرسه ما 

مدرسه ما هم خاصه هر معلمی نمیتونه اونجا درس بده اینم که اصلا بلد نیست درس بده اونقده حرصش

دادیم که میگه من دیگه از سال بعد نمیام مدرسه شما ! سوژه خنده اس !  مخصوصا امروز خیلی خوش

گذشت زنگ شیمی یه حرفی میگه خودش تنهایی میخنده مام از خنده ی اون خندمون میگیره ذوق میکنه

فکر میکنه واسه حرف اون داریم میخندیم 

امتحای ترم ما هم از ۱ خرداد شروع میشه

خدا میدونه چطور قراره درس بخونیم با هوای اینجا که ادم فقط دلش میخواد بخوابه!

خب دیگه همینا بستونه من خسته شدم بقیه حرفامو تو آپ بعد میگم !

یاشیاسیز


بعدا نوشت: بچه ها فردا هندسه کل ترم دوم امتحان دارم روشم وا نکردم حوصلشو ندارم چیکار

کنم؟؟؟؟؟؟بیخیال بابا فوقش صفر میگیرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 21:36  توسط سایه  | 

تفننی

سلام چطورین؟

خوش میگذره؟مدرسه یا دانشگاه؟!!!

منکه تو این یه هفته به اندازه یه سال خسته شدم اونقده که اذیتمون میکنه این مدرسه!

بازم درسا شروع شده واسه هر روز یه دنیا درس!!! فقط نمیدونم کی باید این قده درسو بخونه!؟

شما فهمیدین به منم بگین! منکه بعد تعطیلات دیگه اصلا حس درس خوندن ندارم!

ولی اشکال نداره! تابستون هم میرسه!

من چند روزه اصلا حالم خوب نیس!

اصلا حالو حوصله هیچی رو ندارم!

اشکال نداره درست میشم!

اینو گفتم بدونین که حوصله نوشتن هم ندارم

فقط خواستم یه اپی کرده باشم

کامنت ها رو هم تایید نکردم فعلا

پس فعلا خدای شهریار(معادل خداحافظ)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 21:34  توسط سایه  | 

موضوع نداره!

سلام چطورین؟

فردا سیزده بدره! قراره خوش بگذره! خوشحالین نه؟

پس فردام قراره بریم مدرسه ! قراره خوش بگذره! بازم خوشحالین نه؟

من از یه طرف دوست دارم زودتر برم مدرسه ! میپرسی چرا؟

چون دلم واسه دوستام تنگ شده!

از یه طرفم دوست ندارم زودتر برم مدرسه! میپرسی چرا؟

دلیل های این یکی خیلی زیاده!

خلاصه خواستم بگم که خودتونو اماده کنین واسه مدرسه!

بازم بشین مثل یه چیزی هی درس بخون! ولی اشکال نداره من درس خوندنو دوس دارم!

بازم صبح افتاب نزده باید بیدار شم اه! ای یکی رو اصلا دوست ندارم!

داشتم اونروز فکر میکردم که چقدر خوب میشه که شب سیزده بدر برف بباره و بگن مدارس تعطیله!

چقدر خوب میشدااااا

دیگه چی بگم؟

هیچی دیگه

پس فعلا بای

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 16:30  توسط سایه  | 

افسردگی!

سلام چطورین؟

هر وبلاگی میرم میبینم همه از زندگی شکایت کردن! همه یه جوری افسرده ان هاااااااا

یکی شوهر میخواد یکی از عشقش دوره به یکی خیانت شده یکی با مامان باباش راه نمیاد یکی.......

مردم چقدر مشکل دارن هااااااااااا

همه جوون های ما افسردن

چرا؟

امیدوار شدم به زندگی خودم

من چقدر خوشبخت بودمو خودم نمیدونستمااااااااااا

جنای این دوره زمونه روی پیرزنا رو سفید کردن

انقدر که غر میزنن و از مشکلات زندگی مینالن

مواظب باشین که بین این گله و شکایت هاتون از زندگی ناشکری نکنین خدا نارحت میشه هاااااااا

گویند الماس حاصل فشار های سخت است اگر در خود لیاقت الماس شدن را یافتی از سختی

های دنیا نترس

تا یه سلام یگه خدافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 17:13  توسط سایه  | 

سال نو مبارک!!!!!!!!

سلاااااااااااااااااام چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وای خیلی دلم تنگ شده بود برا وبلاگم! اخه از پارساله سر نزده بودماااااااااااا یه سال میشه هااااا

راستی سال نو مبارک!! امیدوارم سال خوبی باشه براتون ! به همه ارزوهاتون برسین !!!!!!

امروز اولین روزه سال جدیده و همه امروز میرنو به بزرگای فامیل سر میزنن ! مام تازه رسیدیم خونه!

راستی مسافرت رفتین؟؟؟؟؟ کجاها رفتین؟

مام رفته بودیم پریروز برگشتیم!

کلمه ای که خیلی تو سال نود ازش استفاده شد اگه گفتین چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برو پایینو بخون میفهمی

 

دختره رفته مغازه میگه مایع سفید کننده دارین؟فروشنده میگه واسه کف دست شویی و حموم میخواین؟

دختره میگه: پ ن پ کرم سفید کننده گرونه میخوام بجاش از این واسه صورتم استفاده کنم!

 

صبح کنکور جلو دانشگاه دارم گریه میکنم و طرف میگه استرس داری؟میگم پ ن پ شلوغ بود مامان بابامو

گم کردم!

 

تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟گفتم: پ ن پ دارم واست ادا

در میارم!گفت: د ن د کنترل نامحسوس بزن بغل!(ستاد مبارزه با پ ن پ واحد اتوبان)

 

زنگ زدم اداره مخابرات به خانومه میگم خانوم ببخشید خط تلفن ما بوق نمیخوره! میگه خرابه؟ گفتم: پ ن پ

سرما خورده صداش گرفته چیزی نمیگه خانومه عصبانی شد بهم گفت فردا با مدرک شناسایی بیاید اینجا

گفتم بیام مخابرات؟ گفت پ ن پ برو دارو خونه بگو تلفنم صداش در نمیاد بهش قرص بدید!

 

 

اینام تفننی بو کمی دور هم بخندیم

خب دیگه بازم سال نوتون مبارک

خدای شهریار

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 20:54  توسط سایه  | 

loooove

ای دل باز هم برای تو مینویسم

براي توكه با تو بودنم تنها دليل بودن است

براي تو كه بي توام در زندگي قراري نيست

براي تو كه با تپشت مي تپم وبا نفست نفس مي كشم

براي تو كه درقصر دلم برتخت نشسته اي

آري براي تو

بنشين وحكومت كن كه محكم جايي داري

وهر روز هنگام شفق برلب ايوان بيا

و رقص دخترك خيال رادرباغ گل قصرت نظاره گر باش وببين كه اين دخترك باگيسوان بلند

و چشمان دلفريب چگونه تو را مي لرزاند

ببين با آن ترانه مست كننده اش چگونه تو را مست مي كند

و آنگاه كه تو دوان دوان به سويش مي شتابي تااو را درآغوش كشي

ولبانش را چون غنچه اي برچيني اوسيمرغ افسانه هامي گردد

وآرام وسبك پرميزند وازدستت مي گريزد

مي رود تا باغي ديگربيايد

ودرآن نغمه سرايي كند

وآنگاه تو بي جان برروي گلهاي سپيد وقرمزمي افتي

خسته ترازخسته ترينها

به هرسومي نگري چشمان اورامي بيني

به هرآوايي گوش مي دهي صداي اورامي شنوي

خدايـا مراچه شده؟؟!!

هرروز در شفق به آن اميد كه اوراببيني

برلب ايوان مي آيي و دوباره نيمه شب به سراي تنهايي خود بازمي گردي

ديگر رقص گلها هم تورانمي خنداند

ديگر نگاه عاشق شاپركان هم درتولرزش ايجادنمي كند

تنهايك نگاه!

يك صدا!

وآنگاه كه غمگين و افسرده دربسترآرميده اي

ونمي خواهي چشم به دنياي اطراف بگشايي نغمه اي آشكارتورابيدارمي كند

ديگروقت نشستن نيست

برخيزو برو

آري اوآمده اودوباره بازگشته

برمي خيزي ودوان به سوي ايـوان مي روي اورا مي بيني

چون روز اول زيباودلفريب ونغمه خوان

اين باراوست كه به نظاره جسم بي جان توايستاده

اوست كه برق مرواريدچشمانت رامي بيند و مي لرزد و توان پريدن ندارد

آنقدرنگاهش كن تا جذبت شود وبه سويت بيايد

وبعد....دخترك زيبا

دوان دوان ازپله هاي قصربالامي آمد

در حاليكه خرمن گيسوانش با آهنگ تپش قلبش برروي شانه هايش به رقص آمده بودند

چشمان دلفـريبش بـامـرواريــد اشكش همچون گوهري مـي درخشــيـد

و من آرام به كـناري ايستاده و او رانظاره مي كردم

ديگرتاب نياوردم

دويدم واورا درآغـوش كـشـيـدم

وفرودآمدنش رادرفـرودگاه دلـم تبريك گفتم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 20:33  توسط سایه  | 

زندگی!!!!

زندگی اینه ای است پاک،که در زلالی اب میتوانش دریافت

       

         زندگی شمعی است که میسوزد وهر گاه به باد میتوانش پس داد

             

            موسیقی غم الود زندگی چون ترانه ای بجا مانده در ذهن قومی دور تکرار خواهد شد

 

                         واهنگ ابی صبح ونور تا همان هنگام که شقایق جاری است میماند

 

                                  ودر باران کسی هست که به عظمت زمین قسم خواهد خورد

 

                                           کسی که سخاوتش را مدیون زمین است


راستی بچه ها الان عجله دارم بعدا که اومدم نت حتما بهتوون سر میزنم

دوستووووووووووووووون دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 15:2  توسط سایه  | 

موضوع خاصی نداره!

سلااااااااااام حال شما احوال شما؟

خوبین؟؟؟؟؟؟

منم خیلی خوبم!!!!!!!!!!!!

البته این حرف اخرمو جدی نگیرین

خسته شدم دیگه!!!!!!!!!

اخه این زندگیه ما داریم؟؟؟؟؟؟؟

صبح پاشو برو مدرسه ظهر برگرد خونه باز تا نصف شبی بشین درس بخون دو ساعت بخواب باز پاشو برو

مدرسه!!!!!!!

خسته شدم اه ه ه ه ه ه

اخه نظام اموزشی مونم درست نیست که از درس خوندن لذت ببریم!!!!!

من خودم درس خوندنو خیلی دوس دارم ولی دیگه دارم خسته میشم!

اخه چی معلما هم خیلی هوامونو دارن!!!!!!!

اصلا حال و حوصله نت اومدن هم ندارم !!!!!!!!!!!!

کلا حوصله هیچی رو ندارم!!!!!!!!

فردا امتحان هندسه دارم!!!!!!!!!!!!

هیچی هم نخوندم

خب حوصله درس خوندن ندارم چرا بخونم؟!

فوقش بیست نگیرم بگیرم ۱۹!!!!!!!!!

فعلا بای!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 19:48  توسط سایه  | 

فرشته ی نجات

وقتی رسیدی که شکسته بودم ... از همه ی ادما خسته بودم...


وقتی رسیدی که نبود و میدید... اما تو مثل معجزه رسیدی...


وقتی رسیدی که شکسته بودم ... از همه ی ادما خسته بودم...


بعد یه عالم عشق و بغض و فریاد خدا تو رو برای من فرستاد...


خوب میدونم جای تو رو زمین نیست...خیلیه فرق تو فقط همین نیست...


ادمای قصه های گذشته به کسی مثل تو میگن فرشته...


فرشته ی نجات فرشته ی نجات تو جون ازم بخواه اونم کمه برات...


فرشته ی نجات فرشته ی نجات تو جون ازم بخواه اونم کمه برات...


رسیدی از یه جا که اشنا بود... شبیه تو فقط تو قصه هابود...


تو از یه جای خیلی دور اومدی قفلو شکستی مثه نور اومدی...


تو همونی که ارزوی من بود...همیشه هر جا روبه روی من بود...


شبا تو خوابم تو رو دیده بودم...خیلی شبا بهت رسیده بودم...


خوب میدونم جای تو رو زمین نیست...خیلیه فرق تو فقط همین نیست...


ادمای قصه های گذشته به کسی مثل تو میگن فرشته...


فرشته ی نجات فرشته ی نجات تو جون ازم بخواه اونم کمه برات...


فرشته ی نجات فرشته ی نجات تو جون ازم بخواه اونم کمه برات...


تو جون ازم بخواه اونم کمه برات...تو جون ازم بخواه اونم کمه برات...


یه چند روزیه یه جوریم!

نمیدونم چمه!

بی حوصله شدم!

حوصله هیچی رو ندارم!

حتی درس!

نمیدونم چمه!

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 21:2  توسط سایه  | 

تست روانشناسی باحال!

خياروهلو و سيب جلوي شماست. بين اين 3 ميوه کدام را انتخاب مي کنيد؟ (تمرکز کنيد و جواب را در ذهن خود نگه داريد. حال ويژگيهاي شخصيّت خود را مطابق جوابتان بيابيد)

جواب:
اگر هلو را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که هلو دوست دارد!
اگر سيب را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که سيب دوست دارد!
اگر خيار را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که خيار دوست دارد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 21:13  توسط سایه  | 

شاد بودن یا غمگین بودن ؟!

 شما می توانید «شادبودن» را انتخاب كنید. مردم شاد این موضوع را می دانند در حالی كه افراد ناشاد، خود را ملامت می كنند. اولین گام، دانستن این موضوع است كه طریقه شادبودن را باید آموخت. شما باید خودتان دست به كار شوید و برای رسیدن به هدف، اراده كافی داشته باشید، یادتان نرود شما از حق انتخاب برخوردارید و می توانید بهترین ها را داشته باشید. به نكات زیر توجه كنید:

  زیاد لبخند بزنید. اگر لبخند زدن برایتان سخت است یك مداد بردارید و آن را میان دندان هایتان قرار دهید. این كار باعث می شود با ترشح مواد شیمیایی خاص، احساس خوبی به شما دست دهد.
 
  شعر بخوانید. شعر خواندن اثراتی همانند لبخند زدن دارد و موجب ترشح مواد شیمیایی نشاط آور می شود. هنگام رانندگی، دوش گرفتن و آماده كردن شام شعر بخوانید. هر زمان كه ناراحت هستید شعری را با خود زمزمه كنید. متوجه خواهید شد كه احساسات منفی دست از سر شما برمی دارد.
 
 با افراد خوش بین معاشرت كنید. با سر و كار داشتن با انسان های خوش مشرب، آسان تر شاد بودن را یاد می گیرید این افراد شادی را به دیگران تزریق كرده و بهتر از كسانی كه خود را قربانی می دانند شرایط نامساعد را تحمل می كنند. در انتخاب دوستان خود دقت كنید. رفتاری همانند یك كودک داشته باشید تا احساس جوانی و نشاط كنید. تاب بازی كنید و به جست و خیز بپردازید. یادتان باشد «ما به این علت كه بزرگ می شویم، بازی كردن را كنار نمی گذاریم.» بلكه «ما به این علت بزرگ می شویم كه دست از بازی كردن بر می داریم.»
 
 بخندید. خندیدن نیز مانند لبخند زدن راه خوبی برای رویارویی با مشكلات فیزیكی و روانی است. در صورت لزوم خنده درمانی را امتحان كنید.
 
 به فعالیت بپردازید. فعالیت بدنی نشاط آور است و اگر آن را در سرلوحه زندگی خود قرار دهید احساس خوبی پیدا خواهید كرد. انواع رشته های ورزشی و... می تواند مفید باشد.
 
 خلاقیت به خرج دهید. خلاقیت راه خوبی برای شادبودن است. اگر به دور و بر خود نگاه كنید متوجه خواهید شد كسانی كه برای امرار معاش یا سرگرمی دست به خلاقیت می زنند انسان های شادی هستند. فعالیت های خلاقانه ای مثل طراحی، نقاشی، مجسمه سازی، صنایع دستی، پختن یك غذای جدید، سرودن شعر یا باغبانی تأثیرات شگرفی در شاد بودن شما دارد. فعالیت های مناسب خود را انتخاب كنید.
 
 دوستان و اعضای خانواده خود را زیاد در آغوش بگیرید. این كار موجب انتقال موج شادی می شود. یادتان باشد تماس فیزیكی برای تقویت روحیه شما اهمیت زیادی دارد.
 
 وقتی با مشكلی مواجه می شوید، یادتان باشد كه «شادبودن» و «حق داشتن» ضرورتاً همراه یكدیگر نیستند. زمانی كه دچار تردید می شوید «شاد بودن» را به «حق داشتن» ترجیح دهید.
 
 هر زمان كه از مسئله ای ناراحت شدید با خود بگویید: «این نیز بگذرد» و آینده روشن تری را تصور كنید.
 
 رفتاری همانند یك كودك داشته باشید تا احساس جوانی و نشاط كنید. تاب بازی كنید و به جست وخیز بپردازید. یادتان باشد «ما به این علت كه بزرگ می شویم، بازی كردن را كنار نمی گذاریم.» بلكه «ما به این علت بزرگ می شویم كه دست از بازی كردن بر می داریم.»
 
 با مردم مهربانی كنید. شما می توانید با انجام كارهای كوچكی مثل گفتن یك كلمه محبت آمیز یا دادن نوبت خود به دیگران، مردم را شاد كنید.
 
 قدرشناس باشید. قدرشناسی را تمرین كنید و تشكر از دیگران را از یاد نبرید. قدر داشته های خود را بدانید. این كار باعث می شود احساس شادی بیشتری كنید و زندگی را موهبتی بزرگ بدانید.
 
 راهی برای آرامش ذهن خود پیدا كنید. مدیتیشن اعصاب شما را آرام می كند. در ضمن شما می توانید به نوای خوشی گوش دهید، حمام بگیرید و یا به كارهای دیگر بپردازید.
 
شما می توانید در هر لحظه از زندگی خود تصمیم بگیرید كه شاد باشید یا ناشاد. یادتان باشد تصمیم گیری در این مورد با شماست. مسئله مهم این است كه هیچ كس نمی تواند به شما بگوید چه چیزی خوشحالتان می كند، در واقع شما بهتر از هر كسی می توانید به خودتان كمك كنید. تبدیل شدن به یك انسان شاد همانند سفری است كه باید آن را از همین الآن شروع كنید! یك زندگی شاد را انتخاب كنید و به خودتان قول دهید كه در این راه دست از تلاش برندارید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 16:26  توسط سایه  | 

بدون شرح!

چرا هیشکی منو بوس نمیکنه؟!

 

بچه گریه

 

پیری شخصیت های کارتونی!

 


سوپر من



باربی



batman



hulk



spider man



توییتی


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 22:12  توسط سایه  | 

دی ماه......

سلام حال و احوال خوبین؟

اخرین اپم تاریخش برا روز ۳۰ شهریوره شما به بزرگی خودتون ببخشین که من انقدر زیاد اپ میکنم

دیگه.....

والا درس اصلا بهم فرصت هیچ کاریو نمیدونه شدم به معنای واقعی یه دیوونه !!!!!

زندگی شده فقط درس خوندن اخه خب مام ادمیم دیگه باید کمی استراحت داشته باشیم خب....

اینم مزایای نظام اموزشی غلط ماس دیگه!

مخصوصا درس خوندن تو مدرسه ما مصیبته ! هر کسی نمیتونه اونجا درس بخونه!

دی هم رسید با امتحاناش

امیدوارم موفق باشین تو امتحانا

1.یه شوهرم نداریم شب که دیر میاد خونه ببینه رو کاناپه خوابمون برده دلش بسوزه دیگه دیر نیاد!

 

2.یه شوهرم نداریم وقتی بهش میگیم من رو بیشتر دوس داری یا مامانتو ، بگه توام چه سوالایی می پرسی ، هر دوتون رو دوس دارم دیگه ! خوشحال شیم از اینکه ما رو خیــــــــــــــلی دوس داره " قدِ مامانش "

 

3.یه شوهرم نداریم عاشق قرمه سبزی باشه ، ما هم که بلد نیستیم درست کنیم ! بگیم بین من و قرمه سبزی یکی رو انتحاب کن !!

 

4.یه شوهرم نداریم , نداریم که نداریم به درک اسفل یه لامبورگینی هم نداریم غروب جمعه ای بریم بگردیم دلمون نگیره !

 

5.یه شوهرم نداریم گانگستر باشه، هیچ کس جرات نکنه بهمون بگه بالا چشمت ابروئه !

 

6.یه شوهرم نداریم صبح جمعه ای بهمون بگه خانومم شما بگی "ف" ناهار فرحزادیم !

 

7.یه شوهرم نداریم وقتی میپرسه دوسم داری یا نه ؟ بهش بگیم خره من دوست دارم چرا نمیفهمی

 

8.یه شوهرم نداریم، دوتایی قربون صدقه بچه نداشتمون بریم !

 

9.یه شوهرم نداریم از جبروت مردونش استفاده کنیم زنگ بزنه پشتیبانی بگه این سرعت اینترنت چه مرگشه پس!خانومم کارای اینترنتیش عقب مونده!

 

10.یه شوهرم نداریم خوش قیافه باشه، برای استحکام بیشتر پایه های زندگیمون همیشه موهای پر کلاغیش از ته بزنیم که هیچ زنی جز خودمون نتونه بهش نگاه کنه !

 

11.یه شووورم نداریم غروب که میشه بعد از دو شیفت کار کردن ، با دست پر بیاد خونه در رو با پاش باز کنه ، بریم کیسه ها رو از دستش بگیریم بگیم خسته نباشی آقا .

 

12.یه شوهرم نداریم شب بگیم ببرمون بیرون اونوقت بگه نه , ما هم از لجمون تایر ماشینشو پنچر کنیم صبح که میخواد بره سر کار ببینه کلافه شه , ما هم موزیانه بخندیم بگیم آخی الهی اشکال نداره عزیزم ولی خب باز خوبه دیشب نخواسیم بریم بیرون وگرنه میخورد تو ذوقمون !

 

13.یه شوهرم نداریم وقتی میریم کنار دریا ما رو ترک جت اسکی بنشونه!

 

14.یه شوهرم نداریم صبح به صبح نون تازه برامون بخره !

 

15.یه شوهرم نداریم تا غم و ناراحتی توی چهره مون ببینه بگه مگه من مردم که تو ناراحتی ؟

 

16.یه شوهرم نداریم انقد عاشقمون باشه واسه غافلگیر کردنمون با یه زرافه ی طفل بیاد خونه !

 

17.یه شوهرم نداریم یکمی بهش غر بزنیم دلمون باز شه!

 

18.یه شوهرم نداریم بهمون بگه از خواب که بیدار میشی ، اول تو چشای من نیگا کن بعد به اون مانیتور ِ لامصّب !!

 

19.یه شوهرم نداریم واسش ناز کنیم بگیم قبل از خواستگاریت تو حافظ یه تفال زدم فلان چیز اومد !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 21:39  توسط سایه  | 

بوی مهر.........

سلام

چطورین؟

بوی مهرم که داره میاد.......

چه حالی قراره بکنیم

صبح ساعت ۵ بیدار میشیم

۷ از خونه بزن بیرون

۷.۳۰ برس مدرسه

تا ۲ بدبختی

۲.۳۰ برس خونه

تا ساعت ۷ بخواب

تا ساعت ۲ شبم درس بخون

برنامه رو حال کردین؟

فکر نکنین شاگرد تنبلما نه بابا

من تو بهترین مدرسه ی شهرمون درس میخونم

مدرسه رو هم خیلی دوست دارم

ولی کاش درس نبود فقط زنگ تفریح بود با بچه ها حال میکردیم

مدرسه رو میذاشتیم رو هوا

همینجوریشم همسایه های اطراف مدرسه مون از دسته ما اسایش ندارن

به علت باز گشایی مدارس من هفته ای یه بار میام نت

تحریمه دیگه!!!!!!

خب دیگه باز چی بگم؟؟؟؟؟

وایسین کمی فکر کنم

هیچی دیگه همینا بستونه

تا پستی بعد..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 18:48  توسط سایه  | 

سلام دوستای عزیزم خوبهر سنی هم دو تا ین؟

تابستونم داره تموم میشه هااااااااا وای خدا باز باید فقط درس بخونیم من اونقده پارسال درس خوندم عینکی شدمالبته فقط موقع مطالعه عینک میزنم

از عیدم که دو روزه میگذره ولی باز عیدتون مبارک خوش گذشت؟

واسه منکه خیلی خوش گذشت ما هر سال عید میریم خونه پدربزرگ مادریم همه فامیل هم میان اونجا کلی حال میکنیم بیچاره همسایه های پدربزرگم خیلی اذیت میشن اخه خونه رو میذاریم رو سرمون

توی فامیل مام که از هر سنی هست کوچک بگیر تا بزرگ توی هر سنیم دو سه نفر با هم هم سنن

حال کردین؟هیچ خودمم نفهمیدم چی گفتم!!!!!!!!!

خب دیگه چی بگم؟

هیچی دیگه !!!!!!!!!!

فقط یه مطلبی هست میذارم اصلا هم قصد توهین ندارم خواهش میکنم ناراحت نشید

خب پس برو پایین

.

.

.

.

.

پسران به ۵ دسته تقسيم ميشوند:

-ظاهر زيبا و مغروري دارند

نه ظاهر زيبايي دارند و نه باطن زيبايي (البته پسران هيچ وقت نمي توانند باطني زيبا داشته باشند و حتي معناي ان را هم نميتوانند درك كنند.)
-ظاهر زيبايي ندارند اما باطني زيبا ودلنشين و جذب كننده اي دارند كه البته:

گشتم نبود نگرد نيست

بعضي پسران هستند كه (ببخشيد ؛شرمنده ) خر به دنيا مي ايند و گاو از دنيا ميروند خر به دنيا مي ايند چون از زندگي هيچ چي نمي فهمن و گاو از دنيا ميرن چون تمام عمرشان را به خردن و خوابيدن مشغول بودن و هيچ گاه سعي نكردند كه چيزي را بفهمند ( البته كار خوبي كردند چون زور بي خود مي زدند )

۵-دسته پنجم پپراني هستند كه به ظاهر پسر هستند و پسرانه رفتار مي كنند اما در باطنشان دوس دارند دختر باشند كه اين خصلت در صحبتها و اسامي كه براي خودشان در نظر مي گيرند كاملآ مشخص است . به عنوان مثال:


پيشي ملوسه

پيشي را براي ظاهر در نظر گرفته كه بگويد من سبيل دارم پس مردم اما كلمه ي ملوسه ظاهرش را مشخص مي كند چون همان طور كه عزيز عزض فرمودند :
كلماتي مانند عروسكم؛ملوسكم؛خوشكلم؛نازم؛عزيزم و...... براي دختران به كار مي رود .

يه كلمه هم از زبون مادر شوهر ( 148 كلمه از مادر شوهر )

چه شد كه خدا چنين موجوداتي افريد

در كتابي امده است كه خداوند مردان را افريد براي نشان دادن قدرتش اما اين با عقل اصلآ جور در نمي ايد چون مردان هيچ قدرتي ندارند مخصوصآ در برابر اسلحه ي زنانه.
اما اگر بخواهي احساسي برخورد كني مي فهمي درست است (اما مردان قديم) چون:


انها سبيل دارند از نوع در رفته و بلندش
ريش دارند از نوع پر پشتش
مو دارند از نوع فرفري و بلندش
هيكلي دارند بلا نسبت فيل(داداش كوچيكه و اين حرفها)


شايد همه ي اينها نشان دهنده ي قدرت باشد اما خوووووووووووب در پسران امروزي كه نگاه كني:


نشاني از ريش و سبيل نمي بيني


ريششان را به دليل مد سه تيغه ميكنند وبه جاي ان خطي ميگذارند به نام خط ريش( ان هم براي اين كه مردم بفهمند اينها خانوم نيستند و مثلآ اقا تشريف دارند )


موهاي فرفري هم از مد افتاده

و به جاي ان از وسايلي از قبيل كلاه گيس؛ سشوار ؛ ژل و كتيرا و ...... استفاده ميكنند.(البته بعضي ها براي اين كه نشان دهند هنرمند هستند موهاي خود را تا منتها اليه شانه ها يا كمر خود بلند ميكنند .)
ديگر از ان هيكل و شكم خبري نيست چون تمامي پسران به باشگاه بدنسازي ميروند و هر كدام به جاي وانت پيكان كه با ان كار كنند اسبي دارند كه سوارش ميشوند و موهاي خود را بر باد ميدهند.



زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم
ناز بنياد مكن تا مكني بنيادم



پس اين بر ما واضح و مبرهن است كه وجود پسران ايه و قدرت خداوندي نيست پس اين سوال بر همگان به وجود ميايد كه اين موجودات جرا زنده هستند و همچنان نفس ميكشند؟؟؟
ايا اين همآن خشم و غضب خدا نيست؟
ايا اين همان عذاب الهي نيست؟
چه عذابي از اين بالاتر كه پسري به دختري بگويد دوست دارم؟
اين همانند اني است كه عزراييل به فردي لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا بغلم.


خبر جديد:


طبق امار گرفته شده به نتيجه رسيده ايم كه اكثر دختراني كه والدينشان نفرينشان ميكنند و به قول معروف اق والدين ميشوند دچار اين گونه عذابهاي الهي ميشوند .


اخطار:


به تمامي دختران توصيه ميشود هر گاه به همچين موجودي برخورد كرديد ميتوانيد از كلمه ي « بسم الله الرحمن الرحيم »استفاده كنيد چون انها ميپرند.
به اميد روزي كه خداوند به تمام عذابهايش خاتمه دهد و در رحمت( زيبا دختران گل عسل طلا ) خود را به روي ما بگشايد.
امين يا رب العالمين

يه كلمه هم از زبون مادر شوهر ( 34 كلمه از مادر شوهر )

اقايان متفكر

تا حالا اقايي رو ديدين در حال فكر كردن باشه ؟ ؟؟؟من كه هر وقت ديدم اين قدر خنديديم كه انگار خنده دار ترين جك دنيا را برام گفتن.
بعضي از اقايون وقتي فكر ميكنن با سبيلهاشون ور ميرن و اونها را ميكنن طوري كه وقتي فكرشون تموم شد و خواستن راه برن ميبينن تعادلشون به هم ميخوره .
بعضي از اقايون وقتي مي خوان فكر كنن دستشون رو ميگيرن به دو طرف صورتشون وهي دستاشون رو بالا پايين ميكنن مثل اين كه دارن صورتشونو ميشورن طوريكه وقتي فكرشون تموم ميشه صورتشون پوست انداخته وبايد ۱۰۰۰۰ تا پماد خرجش كنن.
بعضي از اقايون وقتي فكر ميكنن تا منتها اليه انگشتانشان را داخل بيني فرو كرده و ميچرخانند طوري كه اشغالهاي بيني كه سهله؛مايه ي برون مغزي و درون مغزي هم مياد بيرون.
بعضي از اقايون وقتي فكر ميكنن بدنشان به خارش ميافتد از نوك انگشتان پا تا فرق سرشان كه شپشها كيلو كيلو از ان ميپرند بيرون.خلاصه اينكه كوره هاي روي پوستشون كنده ميشن.

خلاصه اقايون با فكر كردناشون كاراي خنده دار ديگه اي هم هست كه انجام ميدن اما چون ميترسم روده تون از خنده بتركه فعلآ نميگم .

فوايد فكري در اقايان:به پوست اندازي ونظافتشان كمك ميكند. در روحيه و اخلاقشان بسيار موثر است باعث ساكت شدن انها ميشود براي اصلاح صورتشان مفيد است.

نتيجه گيري اخلاقي:هر وقت احساس كرديد مردي احتياج به نظافت عمومي دارد به او سوژه اي براي فكر كردن بدهيد.
استدلال ثابت شده اين قضيه:
اقايان زياد فكر ميكنن اما هيچ وقت نتيجه نمي گيرند از فكرشان .
اقايان حرف زياد ميزنند ولي اهل عمل نيستند هيچ كدامشان.

يه كلمه هم از زبون مادر شوهر ( 13 كلمه از مادر شوهر )

اعتماد به نفس كاذب در پسران

اين يك بيماري مسري در پسران است . اگر برادر و يا دوست پسر و يا پسر شما اين بيماري را بگيرد يقين بدانيد كه در عرض كمتر از يك هفته كل پسران محل را مبتلا ميكند پس براي جلوگيري از اين بيماري اگر كسي را مشاهده كرديد كه مبتلا است حتمآ او را قرنطينه كنيد.


علايم اين بيماري:


۱-:گذاشتن ريشهاي نخ قيطوني.
۲-:طرز نگاه كردن به صورت عجيب غريب.
۳-:تكرار جمله ي هوش پسران بيش ازدختران است .
۴-:ايستادن زياد رو به روي اينه.
۵-:استفاده از جملاتي شبيه همين كه گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد حرفه و....
۶-:مخالفتهاي پي در پي.
۷-:پايين بردن شخصيت دختران براي تقويت روحيه.
۸-:خواندن اشعار پر محتوا از قبيل پسرا شيرن مثه شمشيرن(دوپينگ).
۹-:روزي ۵۰ دفعه شنيدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون يا كاست ضبط شده توسط مامان جون.
۱۰-:خواندن كتابهبيي از قبيل:


چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟
انرژي درماني
تقويت اراده در ۲۰ روز
من بهترينم

و.......
۱۱-:زدن وبلاگهاي تك نفره به عنوان حزب پسران دختر ستيز.(همچين ميگه حزب ادم فكر ميكنه با يه هييت طرفه در صورتيكه نويسنده و خوانندش يه نفره)

يه كلمه هم از زبون مادر شوهر ( 11 كلمه از مادر شوهر )

دليل تناقض

دختران از انجايي كه روحيه و عواطف حساس و زيبايي دارند كه تمامي پسران به ان شرك ميورزند(البته اين شرك همان رشك است كه پسرا در اين هم اشتباه ميكنند)گه گاهي اختياج به مسافرت و ايران گردي و.... دارند كه مبادا خداي ناكرده اين روحيه شان خدشه دار شود ۱ـمن رفتم تا به روحيه ام سر و سامان بدم. ۲- رفتم تا اين اقاي حزبيوقت فكر كردن و گريه كردن داشته باشن.
خوب ميخواستم دليل تناقضي كه خانوم ملوسه(وااااااااااااااااااااي ببخشيد اقاملوسه)در متن اول اشاره كردن رو بگم:
۱-ورود اقايان ممنوع چون اين حرفها براي راهنمايي و ارشاد دختران و خانمهاي گل گلاب جيگر طلا است.
۲-و از انجايي كه پسران به ورود ممنوع رفتن و كلا خلاف كردن عشق ميورزن . فكر ميكنن اين نشانه ي جرات و شجاعتشون است و باكمال پررويي مبان اينجا و نظرات پر خمير مايه ي خود را اعلام ميكنن.
ما هم از قبل فكر اينو كرديم و نوشتيم حداقل لطف كنين و بالاي ۱۸ باشيد . يا اگر مريضي خاص دارين نيايين چون حاد ميشه و چون ممكن بود اشتباها برداشت بشه نوشتيم
ورود خانمها و دختران به طور كل ازاد است.
يه كلمه هم از زبون مادر شوهر ( 8 كلمه از مادر شوهر )

نيمه هاي وجودي

پسرا كم عاشق ميشن مثلآ گاهي اوقات يه دختري رو تو خيابون مي بينن و مي فهمن كه اونو خيلي دوست دارن و از اونجايي كه ما مجنون در بين پسرا زياد داريم برا اين كه ليلي رو از دست نده ميره جلو سلام ميكنه و ميخواد شماره تلفن بده كه با كمال احترام از طرف دختره ضايع ميشه .... اما خوب چه ربطي داره؟؟؟ مجنون مجنونه و هلاك و عاشق سينه چاك ليلي؛بنابراين اينقدر ميره تو همون مسير .....عزيزم قربون شكل ماهت برم فداي اون چشماي نازت اگه جوابمو ندي ميرم خودمو ميكشم يكي نيست بگه خوب چه بهتر


گر بميرد پسري بر قير او رويد گلي
گر بميرند پسران دنيا گلستان ميشود
بگذريم خلاصه اين كه اينقدر اينو ميگه كه دختر دل رحم تصميم ميگيره يه نفر رو از مرگ نجات بده .
حالا مرور زمان رو تو عشق پسرا حال كن :
خانوم خانوما ؛ عزيز دلكم خوشكلكم ؛ قربون شكل ماهت برم فداي اون چشماي نازت حقا كه صدات هم عين چشات نازه تو فرشته ي مني ؛نيمه وجوديم تويي تو
روز قرار يه دسته گل رز ؛ ادوكلن خوشبو ؛عشق ؛صفا؛صميميت ؛فوران مخبت از تو چشما
يه روز سينما ؛يه روز پارك؛ يه روز ماشين گردي؛ رستوران و.........
بعد از مدتها يه بار خانوم ميگه موافقي فردا بريم گردش توووووووووپ؟ اما يه دفعه اقا اخماش ميره تو هم . ميگه:خانوم خانوما ؛ عزيز دلكم خوشكلكم ؛ قربون شكل ماهت برم فداي اون چشماي نازت (و از اين اراجيف) اما فردا خيلي كار دارم تازه اوضاع خونه هم ريخته به هم ميفمه منظورمو كه؟؟؟؟؟؟؟هر وقت جور شد بهت زنگ ميزنم.
بعد از يه هفته اقا پسر گل زنگ ميزنه و به همون خانوم خانوما اطلاع ميده كه تو اين چند وقت كلي فكر كرده و فهميده عشقاي خيابوني به درد نميخوره و با كلي معذرت خواهي از خانومي خداحافظي ميكنه .
غافل از اينكه اقا جديدن نتيجه گرفتن چشماي دختر همسايشون كه تازه ديروز ملاقاتش كرده نازتر و صداي دلنشين تري داره چرا ما نبايد اينقدر روشنفكر باشيم كه وقتي پسري دوست واقعيش رو پيدا ميكنه از دستش ناراحت نشيم و گريه نكنيم اخه اين كولي بازيا مال مادر بزرگ مادر بزرگمونه ؟؟؟؟؟؟؟؟/اخه اين اقا پسر چه گناهي كرده كه ميتونه نيمه ي وجودشو با يه نگاه پيدا كنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نتيجه اخلاقي:پسرا تا وقتي ازدواج نكنن همش دنبال نيمه شون ميگردن حتي بعضي از اونا بعد از ازدواج هم اين كارو ميكنن.


به نظد شما هر ادم چند تا نيمه ي وجودي داره؟


جناب اقاي پيشي ملوسه لطفآ به نمايندكي از طرف گروه NGJB بفرماييد هر پسري چند تا نيمه ي وجودي داره؟ قبلا از شما ممنونم

يه كلمه هم از زبون مادر شوهر ( 12 كلمه از مادر شوهر )

عجايب خلقت
هميشه دنبال عجايب ميگرديم در صورتي كه يكي از عجيب ترينهاي خلقت همين پسران مي پرسين چي عجيبه؟
به نظرتون عجيب نيست كه يه پسر ميدون شوش كار داره اما تا يه دختر خوش تيپ ميبينه ميزنه رو ترمز و دختر رو تا الهيه ميرسونه و كارش ميمونه واسه فردا

به نظرتون عجيب نيست كه يه پسر با كلي التماس از باباش پول تو جيبي ميگيره بعد با دوست دخترش ميره يه رستوران با كلاس و۲۰۰۰۰ تومن پياده ميشه و فرداش دوباره التماس ميكنه

به نظرتون عجيب نيست كه يه پسر تا مامانش رو مبينه ياد آخرتش ميافته و نماز و كتاب مذهبي مي خونه
به نظرتون عجيب نيست كه يه پسر پاك ترين پسر فاميل به نظر مياد اما ۸ تا بچه داره و ۴ تا زن و ۶ تا دوست دختر
به نظرتون عجيب نيست كه يه پسر با دوست دخترش قرار ميذاره اما اسم دختر رو همش اشتباه ميگه و بعد ميگه ببخشيد اسم دختر خالم ....... است ديروز خونمون بودن حالا همش اسم اون مياد رو زبونم ناراحتت كه نكردم اگر تو ناراحت شي من خودم رو ميكشم(( اااااااااااااه مرد زن ذليل بيچاره حالم به هم خورد))
به نظرتون عجيب نيست كه پسرا وقتي تنهان هلف هلف غذا ميخورن اما وقتي با دوست دخترشون ميان بيرون يه تيكه كاهو و يه تيكه سيب زميني سيرشون ميكنه
خلاصه اين كهپسرا يكي از عجيب ترين عجايب خلقتند

عجايب خلقتي ديدم در اين دشت..............................كه با نوكيا ۳۳۱۰ توي تجريش ميگشت
يه كلمه هم از زبون مادر شوهر ( 38 كلمه از مادر شوهر )

مرد بايد مرد باشد
همه ي خانمها با ديدن پسري با خصوصيات مردونه كيف ميكنن مخصوصآ پسرا اين دورو زمونه كه تا بهشون بگي اين كارت مثل دخترا است ناراحت ميشن و كلي به تيتيش قباشون بر ميخوره ...خلاصه اين كه مرد بايد مرد باشه.
خصوصيات مرداي اين دورو زمونه:
قدي بلند ؛ لاغر مردني مثل مارمولك؛ موهاي بلند و گيسويي كمند ؛ ابروهاي باريك مدل ابر و بادي( تازه مد شده اگر اسمش رو بلد نيستيد گريه نكنين اقايون مدل ابروها خودتونه )؛ ارايش ۷۰ قلم به جا ۷ قلم
طريقه ي لباس پوشيدن:
بلوزي چسبان و حرير با استينهاي كلوش شمشيري يقه دلبري با بندينك كه پشت گردن بندازن و گره بزنن .
شلوار بدن نماي تنگ و پاچه گشاد ( از اون چهل تيكه ها كه اكليلي هم هست.)
كفشايي با پاشنه ۳ يا ۵ سانتي

براي تكميل تيريپ مردونه:
يك زنجير ساده ي شيك كه اگر طلا سفيد باشه بهتره ؛ ۲ يا ۳ مدل از همان زنجير براي ست كردن دستبند و گردنبند
(لازم به ذكر است پسراي با كلاس از گوشواره حلقه اي هم استفاده ميكنن ) انگشتر هم كه تابلو است مهم ترين است.( البته اگر از اون انگشترا باشه كه مردونه است و تا دم ارنج ادامه داره باشه بهتره)
مانيكور كردن ناخنها براي نشان دادن مردانگي عالي است.
واقعا همچين مردايي بايد هم از اين كه يكي بهشون بگي خانوم جون يا جيگر يا تيكه و.... (به طور كلي صفات دخترانه ) بدشون بياد .
واقعا اينا قابل تحسينند.
مرد بايد مرد باشه ...................................... ابروهاشم كمند باشه
گيسوي اون بلند باشه ...................................... مرد باشه و مرد باشه
اخرين حرف: مرداي اين دورو زمونه اگر ريش پروفسوري نداشتن قابل تشخيص نبودن( البته ريش اگر به صورت يه نقطه اونم زير لبشون باشه قبوله)

يه كلمه هم از زبون مادر شوهر ( 25 كلمه از مادر شوهر )

سلام كردن كار خيلي مهمي است و لازم است هميشه سلام كنيم چون سلامتي ميارهولي هر كس يه جور سلام ميكنه مخصوصآ پسرا:

پسران مودب:سلام؛حالتون خوبه بي زحمت؟
پسران جواتي:سلام دادااا ؛ چي طوري ريييفيق
پسران سوسول:(همراه با لهجهء شل و مسخره و لوس وصدايي نازك )سلام بلا چه طوري جيگر؟ ديروز رفتيم اسكي نيومدي نگرانت شدم وووووووووووووووووووووي
پسرايي كه احساس با نمكي ميكنند:سام بلا سوخته ي جيگر؛تو كه آدم نيستي نانازي آبجي كوچيكت چه طوره؟ اوه اوه اووه غيرتي نشو به ريش پروفسوريت نمياد .
پسرايي كه احساس ميكنند با حالند:سلام
نازتو برم و برگردم خوب بودي بهتر شدي؟
برادران ديني:سلام و عليكم و رحمته الله و بركاته والدينتان خوبن انشا الله؟

واما دختران عزيز هم كه هر طور سلام كنند فرقي ندارد چون هميشه جذاب و دلنشينند.
واما آقايون اگر خودشون هم بكشن هيچ جوري كه به دل نميشينند هيچ آدم.................... چي بگم والا كه نگفتنش بهتره

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 16:53  توسط سایه  | 

سلنا.....

تو این اپ چند تا از عکسای سلنا جونمو میذارم واستون امیدوارم که خوشتون بیاد

 

 

خب دیگه فعلا همینا بستونه فعلا بای بای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 22:37  توسط سایه  | 

زندگی من از نه ماهگی تا نود سالگی !

پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !
یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !
چهارسالگی : در حین بازی با  پسر همسایهمشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!
هفت سالگی : پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مردآمد ، آن مرد با BMW آمد !!!! را یاد گرفتم !
نه سالگی در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای !!! پسز همسایه دیگرمان ! بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را نشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من !!!
دوازده سالگی : به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملا به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر چندین و چند منفی انضباط گرفتم ! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم !
هجده سالگی : در این سال ها من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته ی میخ کج کنی واحد بوقمنچزآباد ( البته یکی از شعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد ) قبول شدم !!
بیست و چهار سالگی : در این سال دانشگاه به اصرار مدرک کاردانی‌ام را که هنوز نیمی‌از واحدهایش مانده بود تا پاس شود ، به من داد !!!!
بیست و شش سالگی : رفتم زن بگیرم گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی . رفتم یک شغل پردرآمد داشته باشم ، گفتند باید سابقه کار داشته باشی . رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت : بی خیال زن گرفتن !!!
سی و سه سالگی : بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت ! قرار مدارهای  و خواستگاری و عقد و بله برون و ... رو گذاشتیم !
چهل و یک سالگی : در این سال گل پسر بابا که می‌خواست بره کلاس اول ، دوتا پاشو کرده بود تو یه کفش که لوازم التحریر دارا و سارا می‌خوام بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه !
شصت و شش سالگی : تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می‌خریدم . به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خریدن دندان مصنوعی صفر کیلومتر !!! را نمی‌داد ، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود !!! برای حداکثر بیست سال اجاره کردم .معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شب ها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود !
هفتاد و هشت سالگی : به علت سن بالای من و همسرم ، پسرانمان ( بخوانید عروسهایمان ) ما را به خانه هایشان راه نمی‌دادند
هشتاد و پنج سالگی : بلافاصله بعد از خوردن یک کله پاچه ی درست و حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند !
نود سالگی : همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم ، زیادی حرف می‌زدند و فردای همین حرفهای زیادی بود که به طور نا بهنگامی  خدابیامرز شدم !!!
+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 19:40  توسط سایه  | 

سلام.............

سلام........سلام به هر عزیزی که داره این پست رو می خونه ..........

خوبین؟

من بالاخره تصمیم گرفتم که یه وبلاگ درست کنم.........

امیدوارم شما دوستای خوبم هم با من باشین و همیشه کامنت بذارین

هیچوقت از خدا نخواستم همه دنیا مال من باشه وقت خواستم اونی که دنیای منه مال کسی نباشه

دوستون دارم

فعلا بابای 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 15:11  توسط سایه  |